سکه های طلایی دولت

١۵ اسفند سال پیش بود که دولت آقای احمدی نژاد ( دیگه چی شده که من دارم از دولت آقای احمدی نژاد انتقاد میکنم ) اعلام کرد که امسال حقوق و مخصوصا عیدی کارکنان دولت را به صورت سکه طلا به آنها تقدیم میکنیم تا با این کار هم از گرانی کاذب قبل از عید جلوگیری کنیم . با اعلام این خبر بود که به یک باره قیمت سکه طلا ٣ روز قبل از عید از ١٨۵٠٠٠ تومان به ٢۵٠٠٠٠ تومان رسید . اینگونه بود که دولت از اهدائ سکه های طلا به کارمندانش منصرف شد و اعلام کرد امسال هم عیدی کارمندان به صورت نقدی پرداخت می شود و تمامی سکه های خریداری شده به قیمت ٢۵٠٠٠٠ تومان فروخته شد و با این کار سود کلانی به جیب دولتیان رفت . اما از آن طرف مردم در حال جدال با قیمتهایی بودند که به خاطر بالا رفتن قیمت طلا به صورت نجومی افزایش پیدا کرده بودند که با خبر پرداخت نقدی عیدی این دسته گل دولت تبدیل شده به تاج گل سر قبر آرزوهای مردم برای فقط مدتی راحت زندگی کردن .

3 comments می 31, 2008

یک سوزن ….

سلام

امروز برای کاری با ماشین رفته بودم تو مرکز شهر ، بعد از انجام کار و وقتی داشتم بر میگشتم پشت یک چراغ قرمز ( خیابان راهنمایی ) معطل بودم ، به محضی که سبز شد هنوز به اونطرف چهارراه نرسده بودیم که یه تاکسی ایستاد واسه اینکه مسافر سوار کنه … من هم دستم رو گذاشتم رو بوق و داشتم با خودم غر غر میکردم که : عوضی ، این جا هم جای مسافر سوار کردنه …. به هر حال رفتیم و ماشین رو گذاشتم خونه و برای رفتن به دانشگاه رفتم و سوار تاکسی شدم . بعد از طی مسافتی تاکسی دقیقا حالتی که هنوز وسط خیابان بود  ایستاد تا مسافری رو سوار کنه . که یکدفعه ماشین عقبی به نشانه اعتراض دستش رو گذاشت رو بوق … من هم که این حرکتش رو دیدم با خودم غرغر کردم که : عوضی ، حالا یک دقیقه واستا تا این بنده خدا یک مسافر سوار کنه ….. که ناگهان یاد همین یک ساعت پیشم افتادم و بی اختیار خنده ام گرفت .

Add comment می 31, 2008

آخر ترم

سلام

چه خبر ؟ خوب هستید ؟

خب این ترم هم داره با همه خوبی ها و بدیهاش تموم میشه …

در کل که بخواین ترم خوبی بود …. استاد های خوب ، کادر آموزشی خوب ، محیط دانشکده خوب و… چیز هایی هستن که چند تا دانشجو گل مثل من رو کم داره که ترم خوشی رو رقم بزنه .

خدایا شکرت که اگر سختی هم تو راهمون قرار میدی واسه خوبی خودمونه ….. تو رو خدا هرکی هستی ، هر جا هستی ، هر وقتی که هست برام دعا کن .

این چند روز تعطیلی هم که همه میرن تهران و تهرانی ها هم میرن جاهای دیگه که البته مشهد هم برای خیلی ها آرزویه دست یافتنیه ، امیدوارم هر کسی که تو دلش دوست داره بیاد مشهد همین روز ها نصیبش بشه …. 

هرچی توی جامعه بیشتر میری متوجه درد های مردم بیشتر میشی … می فهمی که بعضی از این مردم دارن نفس های آخر رو میکشن و بعضی ها هم از بس خوردن نفسشون در نمیاد اما خوشحالم که هنوز تو بعضی ها وجدان هست برای زندگی و خوشحالم که در وجو خودم هنوز وجدان رو زنده میبینم و فقط میتونم بگم :

خدایا شکرت ، خدایا شکرت ، خدایا شکرت

Add comment می 31, 2008

بهترینها و فورایت من ….

بهترین سایت برای دانلود مستقیم فیلم

دانلود ایران

بهترین سایت برای دانلود غیر مستقیم فیلم

دانلودز

بهترین سایت برای دانلود کلیپ تصویری خارجی

دی دی ال ۲ آلیو

بهترین سایت دانلود موزیک

ایران سونگ

پرشین وان

بهترین سایت دانلود بازی های کوتاه و کم حجم

 گیم ۲ دانلود

بهترین سایت برای دانلود متن آهنگ ها

یه محل

بهترین سایت دانلود نرم افزار

پی سی ورلد

بهترین سایت اطلاعات

 تبیان

Add comment می 31, 2008

خدایا ….

رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم, پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست

اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش

اگر بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بیخوده

اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاجه به نور خورشید

تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست

اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش

Add comment می 31, 2008

حذف صفحه سوال در مورد کاربر در ویندوز xp

خیلی وقت بود برای دانلود های شبانه و حتی اسکن ویروس کامپیوتر را برنامه ریزی میکردم و خود به خود تا صبح برنامه هایی که میخواستم رو انجام می داد . اما این اواخر به مشکلی برخوردم که هنگامی میخواست وارد ویندوز شود صفحه Login  ویندوز باز میشد و تقاضای نام کاربری میکرد که عملا یک نفر باید اون رو ok میکرد برای حذف این پرسش مدتها جستجو کردم که به طور اتفاقی برای انجام کار دیگه به این قسمت ویندوز وارد شدم و توانستم این صفحه رو حذف کنم که گفتم بد نیست با خیلی از دوستان که این مشکل رو دارند در میان بذارم .بعد از وارد شدن به ویندوز روی منو Start کلیک سپس گزینه RUN را انتخاب کنید ودر جای خالی عبارتControl userpasswords2  را تایپ کنید. پنجره باز شده دارای دو TAB به نام های  Advanced & Usersمی باشد.   Users TABرا انتخاب کرده و تیک گزینهMust enter a username and password to use this computer User را برداریدبا برداشتن تیک این گزینه دیگر هنگام ورود به ویندوز از شما پسورد گرفته نمی شود.(در صورت پرسیدن برای وارد کردن رمز کادر ها را خالی بذارید و Ok  کنید .)بعد از این کار پنجره سوال کردن در مورد User  حذف می شود اما بعد از Restart  متوجه میشوید که مستقیم وارد User  با نام Administrator  میشود و وارد User  شما نمیشود برای رفع این مشکل دوباره وارد همان پنجره قبلی شوید ( که در بالا گفته شد ) و در Tab  ، Advanced بر روی دکمه Advanced  کلیک کنید در پنجره باز شده بر روی گزینهUser  کلیک کنید و تمامی  User  ها  به غیر از User  با نام خودتان را غیر فعال کنید برای این کار بر روی نام هر User  کلیک راست کرده و گزینه Properties را انتخاب و گزینه Account is Disable  را تیک بزنید . با این کار از این به بعد مستقیم وارد User  خودتان میشود .

Add comment می 31, 2008

شقایق

گفتی اگه ببینم
           یاد من از دلت رفت
                         یادم تو را فراموش
                                       یادم تو را فراموش

گفتم که شعله وجودت
                حتی اگه بمیرم
                              در من نمیشه خاموش

قدم زدیم دویدیم
             به دشت گل رسیدم
                           یه دشت پر شقایق
                                          شقایق های عاشق

با غنچه شقایق
           برام نگینی ساختی
                   وقتی به من سپردیش
                                   گفتی که شرطو باختی

گفتم که این شقایق
                  رو قلبمه همیشه
                              حتی اگه بمیرم
                                             ازم جدا نمیشه

Add comment می 31, 2008

سوتی ها

یکی از بهترین دوستانم چند وقت پیش کار جالبی کرده بود و سوتی هایی که براش اتفاق می افتاد رو مینوشت من هم تصمیم گرفتم سوتی که امروز برای خودم اتفاق افتاد رو بنویسم …

امروز بعد از اینکه کلاس های دانشگاه تمام شد و خسته حدود ساعت ۳ ظهر داشتم به خونه بر میگشتم خوشبختانه ایستگاه اتوبوس جلوی در دانشگاهه و یک ایستگاه هم دقیقا جلوی خیابونمون داره …. بگذریم به محض اینکه از در دانشگاه اومدم بیرون دیدم اتوبوس راه افتاد و رفت و منم که دیدم بازهم با اینکه اتوبوس همین الان رفت ایستگاه خیلی شلوغه تصمیم گرفتم برم یک ایستگاه زودتر و اونجا سوار بشم (کاری که اغلب وقتها انجام میدم) به هر حال حرکت کردم و خسته تر از همیشه خودم رو تا ایستگاه قبل رسوندم . فقط اونجا دو نفر آقا بودن ، هیچی دیگه سرتون رو درد نیارم اتوبوس اومد اون دو نفر زودتر سوار شدن و من هم بعد از اونها سوار شدم . از بد روزگار فقط دو جای خالی در قسمت عقب آقایان بود که اون دو نفر زودتر رفتن عقب و من در خماری موندم . تو خماری جا بودم که متوجه شدم اون دو تا آقا رو صندلی ننشستن و تا ایستگاه بعد فاصله ای نبود و اگر اونها نمیخواستن بشینن من زودتر باید خودم رو به اون صندلیها میرسوندم . خلاصه رفتم عقب و بهشون گفتم که بفرمایید چرا نمیشینید ؟ یکیشون گفت خواهش میکنم ما پیاده میشیم . شما بفرمایید . از خوشحالی تو پوست خودم نمیگنجیدم و این باعث شده بود به اطراف و حتی نگاه های تمسخر آمیز دیگران دقت نکنم . هیچی دیگه از خستگی خودم رو ول کردم رو صندلی …… چشمتون روز بد نبینه ….. تازه بد از این همه مدت موضوع رو فهمیده بودم و داشتم به بی دقتی خودم لعنت میفرستادم ….. چون در اون قسمت پشتی صندلی بود اما جایی برای نشستن نداشت ….. هیچی دیگه قیافه من رو مفروض فرمایید در اون لحظه…..

 

————————————————————-

خاطره دیگه که خیلی باحال بود و باز هم اتوبوس تو یک قسمت هاییش هست اینکه با یکی از دوستام بعد از کلاس تصمیم گرفتم که به خونه بریم و دوستم دائما بین راه به من میگفت یک کاری باید میکرده اما یادش نمیاد و من هم بهش گفتم : حتما خیر نیست بی خیال شو …. هیچی دیگه ساعت ۸ شب سوار اتوبوس شدیم و بعد از پیاده شدن گفت بیا در خونه یک کتاب جالب بهت بدم بعد برو خونتون و من هم قبول کردم و باز هم دائما تکرار میکرد یک کاری بوده باید انجام میداده . بالاخره رسیدیم در خونشون و دست کرد تو جیبش که کلید هاش رو در بیاره که ناگهان رنگش پرید . گفتم چی شده . دستش رو درآورد و یک سوییچ بهم نشون داد . گفتم خب که چی ؟ گفت حالا یادم اومد چی کار داشتم !!!! گفتم چی کار داشتی ؟ گفت من امروز با ماشین اومده بودم دانشگاه ………..

Add comment می 31, 2008

دلتنگی

فلش زیبای دلتنگی (البته چون خودم درست کردم نوشتم زیبا)
برای دانلود کردن بر روی اینجا کلیک راست کنید و save target as رو بزنید

Add comment می 31, 2008

داستان زیبای شاخه ریشه دار

داستان زیبای شاخه ریشه دار

که توسط برادرم محمد حسین در آخرین سال زندگیش نوشته  شد .

او در سال ۸۴ و در هنگام جدال با بیماری سرطان خون این داستان رو نوشت

میتوانید از اینجا دانلود کنید با حجم ۲۵۰ کیلو بایت.

؛در صورت دیدن غلط املایی زیاد سخت نگیرین؛

Add comment می 31, 2008

Previous Posts


Flickr Photos

acceptance

Cardiac

More Photos

Blog Stats

دیدگاه‌های اخیر